محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2294
مرآة البلدان ( فارسى )
مشتمل بر بيست و دو قريه و حاكمنشين اين بلوك قريهاى است موسوم به جويم كه در اغلب كتب آن را جويم ابى احمد نوشتهاند . بقعهء بسيار عالى و بعضى ابنيهء خرابه و آثار در اين قريه مشهود و دليل است كه در سوالف ازمنهآباد بوده . اهالى اين قريه شيعهء اثنىعشرى و سكنهء ساير قرى اكثر شافعىمذهب مىباشند . حاصل اين بلوك غله و ساير حبوبات و خرما و پنبه و تنباكو مىباشد . مردمش سلاحورز و شرير . قريهء جويم آب قنات دارد . و در قريهء كلون چشمهاى است با آب قليل . آب باقى قرى منحصر به باران است . در اين بلوك از وحوش خوك و آهو و از طيور حبارى « 1 » و كبوتر هست . طول اين بلوك از شمال به جنوب ده فرسخ و عرض پنج فرسخ . در بعضى از قرى مسجد بنا نمودهاند . در قريهء جويم حمام خرابه ديده مىشود . اسامى قراى اين بلوك از اين قرار است : جويم ، هرم ، كوره ، بيدشهر ، هيرم ، جلار ، قلات ، ده فيش ، شهرستان ، حسنآباد ، كاريان ، بلغان ، ده دامچه ، زهرويه ، سركار ، كلون ، بهرويه ، لاغرو ، چغان ، شمسآباد ، جلالآباد ، مارمى . جوين : صاحب معجم البلدان گويد جوين ناحيهء آباد و دايرى است كه كاروان هنگام عبور از بسطام به نيشابور از آنجا مىگذرد و جوين در راه واقع است . اهالى خراسان جوين را گويان مىنامند . اعراب گويان را جوين كردهاند . از طرف قبله محدود به بيهق و از طرف شمال به جاجرم . حاكمنشين آنجا آزادوار است و آن شهرى است در طرف غربى جوين واقع شده و من خود آنجا را ديدهام . بنابر عقيدهء ابو القاسم بيهقى آنهائى كه اسم اين ناحيه را جوين گذاشتهاند چنين تصور مىنمايند كه اينجا به اسم شخص معروفى كه جوين نام داشته موسوم شده اما اشخاصى كه اسم اين ولايت را اصلاگويان مىدانند چنين اعتقاد دارند كه گودرز ، بناى اينجا را گذاشته . يكصد و هشتاد و نه پارچه ديه دارد و تمام اين دهات به يكديگر وصل است . زراعت جوين خوب و باغات آنجا به هم پيوسته و متصل و اين ناحيه در يك درهء ممتد وسيعى واقع مىباشد در ميان دو كوه . در سمت شمال دهات پىدرپى از مغرب به مشرق واقع شده و در سمت جنوب قنوات
--> ( 1 ) - به معناى هوبره .